غریب آشنا

من اینجا وقت تنهایی وبیقراری ام،به شعروغزل پناه میبرم.شاعرانه ای برای دل خودم.فقط همین...

زندگی صفحه یکتای هنرمندی ماست! 


هر کسی نغمه خود،خواند وازصحنه رود!


صحنه پیوسته بجاست...


خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد..!!!


   * حنانه وهنگامه *


روی کاغذی که پیش روی منست...


مینویسم"عشق"...


حال وهوایم دگرگونه میشود...!


و"عشق"بی صدا تمام وجودم را فرامیگیرد...!


هیچکس نمیداند دردلم چه میگذرد..!!؟؟


و من درشبهای پرستاره_دردل کویر_


درعطش آب،،درنفس کائنات،،،


ودرپر پرواز پرندگان...


تنها واژه "عشق"را میبینم وبس...


حال هرکس این "عشق"را به گونه ای تعبیر میکند.. 


اما "من" عمیق ترینش را


در وجود "مادر"به "فرزندش"...میدانم...


********************   


سلام،،،سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی..! 


سايه‌نشينِ آب و همپياله‌ی تشنگی سلام...


سلام،،،ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروز من،،، 


عزيزِ هميشه و هنوز من ... سلام...


بیتا...                                                                            

[ سه شنبه 4 تیر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

برای مرگ انسانیت...

 

دلم برای خدا میسوزد... 

 

برای امید به تولدی دوباره...

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

برای مهربانیش...

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

برای بهارش,

 

تابستانش,

 

پاییزش,

 

زمستانش...

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

برای دیدن و سکوت کردنش... 

 

دلم برای خدا میسوزد...!

 

وقتی بین ماندن من و رفتن تو,

 

نمیداند هوای کدام بنده اش را داشته باشد...

 

گاهی برای نادیده گرفته شدن خدا دلم برای خدا میسوزد...

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

وقتی هم خدای من میشود هم خدای دشمنان من...

 

دلم برای خدا میسوزد...

 

وقتی هم امید آدمهای خوب میشود و هم امید آدمهای بد...

 

چگونه خدایی میکند؟؟ نمیدانم...اما...

 

دلم برای خدا میسوزد...!!!

 

نمیدانم  خداهم دلش برای تنهایی من میسوزد!!!؟؟

[ پنجشنبه 1 آبان1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

 

 

 

 

از پله ی ابر کم کم آمد پایین . . .

 

گل گفت: بیا کمی کنارم بنشین!!

 

در کوچه ،غریبه ای به گرمی می خواند:

 

باران... سخن خداست با اهل زمین...!!

 

 

 

+ این روزها

هوای دلم

هوای حوصله ام

هوای فاصله

همه ی هواها...

بس ناجوانمردانه

ابریست...

[ سه شنبه 29 مهر1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

 

سلاااااااممممم

دوستان همیشه مهربانم....

پاییزتان دل انگیز...

 

 

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمت...

پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"...!

بر باد می دهــم همـه ی بــود خویش را

یعنی تو را به دست خودت می سپارمت..!

باران بشو ، ببار بــه کاغذ ،سخن بگــو

وقتی که در میان خودم می فشارمت

پایان تو رسیده گل کاغذی من

حتی اگر خاک شوم تا بکارمت..!

اصرار می کنـــی کـــه مرا زود تر بگو

گاهی چنان سریع که جا می گذارمت..!

پاییز من ، عزیـــز غــم انگیز برگریـــز

یک روز می رسم و تو را می بهارمت...!!!

"سید مهدی موسوی"

 

 

از عمر ، همیشه حاصلم پاییز است...

انگار که در آب و گِلم پاییز است...!

در فصلِ غریبه ها مرا دفن نکن...

تاریخ تولد دلم پاییز است..!!!

[ چهارشنبه 16 مهر1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

 

 

روزه ام را

 

وقتی افطار می کنم؛

 

که نگاه تو

 

اذانِ لبخند را

 

گفته باشد . . .!

 

التماس دعا... 

[ سه شنبه 10 تیر1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

 

 

مژگان به هم بزن که بپاشی جهان من

 

 کوبی زمین من به سر آسمان من . . .

 

 

 درمان نخواستم ز تو من درد خواستم !!

 

 یک درد ماندگار! بلایت به جان من . . .

 

 

می سوزم از تبی که دماسنج عشق را

 

 از هرم خود گداخته زیر زبان من . . .

 

 

 تشخیص درد من به دل خود حواله کن

 

 آه ای طبیب درد فروش جوان من . . 

 

 

 

 نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را

 

 تا خون بدل به باده شود در رگان من . . .

 

 

 گفتی : غریب شهر منی این چه غربت است!؟

 

 کاین شهر از تو می شنود داستان من . . .!

 

 

 خاکستری است شهر من آری و من در آن

 

 آن مجمری که آتش زرتشت از آن من . . .

 

 

 زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این

 

 با تو شود تمام جهان اصفهان من . . . !

 

 

"حسين منزوی"

[ دوشنبه 19 خرداد1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

يوسف در مجلس زنان




مثل سابق غزلم ساده وبارانی نیست...


هفت قرن است دراین مصر فراوانی نیست...!



به زلیخا بنویسید نیاید بازار...


این سفر، یوسف این قافله کنعانی نیست..!



حال این ماهی افتاده به این برکه خشک


حال حسبیه نویسی ست که زندانی نیست..!



چشم قاجار کسی دید ونلرزید دلش


بشنوید از منه بی چشم که کرمانی نیست..!



بالبی تشنه و ..بی بسمل و...چاقویی کند


ماکه رفتیم ولی،رسم مسلمانی نیست..!



عشق رازیست به اندازه آغوش خدا


عشق آنگونه که میدانم ومیدانی نیست...!



"حامدعسگری"                                                                          

[ پنجشنبه 18 اردیبهشت1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]



نقطه ...


سر خط زندگی


این خط لعنتی را می خواهی چکار؟!


وقتی دست تو دست کودکی است


که تنها،


کلمات اول خط را زیبا می نویسد


و برای کلمات بعدی دست کوچکش خسته می شود


و


دیگر خودش هم نمی تواند بخواند...


برو...


بی آنکه حتی بنویسی . . .!!!


[ دوشنبه 15 اردیبهشت1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


گاهی سکوت و دیگر هیچ...


 + مرحم تمام هست های نیست من...

سنگ صبور دقایق پریشانی ام...تنهایی...

اینک ازهمیشه بیقرارترم دراین بهار بی بهار...


+ من واین ترانه و یک دنیاسکوت پراز فریاد...


بیتا...


+دوباره نوشت...

 دوستان عزیزم  سلام...

چندروزه نمیدونم چرانمیشه برای هیجکدومتون کامنت بزارم !؟

هرچه تلاش کردم نشد..!

دلیل نیومدنم فقط همینه...

امیدوارم هرچه زودترمشکل حل بشه..!

البته اگه دوستانی که تخصص دارندبیان وبم بگن چکارکنم!؟

شاید رفع  مشکل بشه!!

ممنونم...

[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


عکسهایی از زیباترین جنگل های دنیا


اینجا نیامدی و ندیدی که کیستم..!


در خشکسال عاطفه نم نم گریستم...


جنگل به احترام گلی قد کشید وسوخت


من هم خدا کند که به پایت بایستم ...!!


___________________________

چشم های ناز عاشقانه


دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش ...!

چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش ...!


با این همه سختی که به ما می رسد از تو

آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش ..!!!

                                                                                                                       

" محمد علی رستمی "                                                                                                       

[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]



بهار ثانیه ثانیه می اید…


و اینجا کسی هست که به اندازه شکوفه های بهاری برایتان آرزوهای خوب دارد…


دوستان...


زندگیتان برمبنای مهربانی وعشق


همیشه شادو گرم ونیکو...


دوستدار همیشگی شما خوبان...بیتا...


[ پنجشنبه 29 اسفند1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: 


کسی که یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند، 


خداوند او را با ابراهیم خلیل (ع) محشور خواهد کرد


 و او همانند برق خیره کننده و درخشان از صراط عبور می‏کند...


***********************


درودهای خدا بر تو پرستار

که هستی ناجی و دلسوز بیمار

ادامه می دهی راه کسی را

که هست الگوی صبر و عشق و ایثار


*******************************


ولادت حضرت زینب کبری و روز پرستار بر تمام 


سپیدجامگان مهرو ایثار


بویژه برادر بزرگوارم "آقای فرهمند " مبارکباد...


[ جمعه 16 اسفند1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


دریغا فرهاد که در بازار به چار سکه ی مسین 

سودایش می کنند و

در غرفه ، شاه و شیرین با پوزخندی از خنجر

تماشایش می کنند... !


ساده دلا...!!

فرهادا..!!

که تیشه و کوهش را

به فریبی ستاندند و نامه و خامه اش به کف نهادند...!


ور نه در شرمساری این کار و بار

هیچ اگر نه دیگر بار،

فرقش را به تیشه ای می شکافت،،،

و آبروی عشق باز می ستاند... !


دریغا عشق !

بی آبرویا !


که چار سکه ی مسین در کف

چهره به آستین قبای ژنده می پوشد!

و درهیاهوی بازار،

با زخم خونچکانش در دل

از دیده ها ، گم می شود... !


"حسین منزوی"


برچسب‌ها: فریب وفریب

[ چهارشنبه 7 اسفند1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

تصویر قلب در ساحل دریا love in the bech

به بهانه روز ولنتاین،روزمهربانی ودوستی

چندکلامی باشما خوبان مهربان...

ازنظرشما ی دوست خوب کیه؟؟


من میگم:ی دوست خوب؛ایمانتوازت نمی گیره!

ما آدما معمولاایمان قوی نداریم...

پس دنبال ی دوست باشیم که همینوهم ازمون نگیره ! 

ی دوست خوب؛عقایدت روزیرسوال نمی بره! وکمکت می کنه که باورهات بیشتر وبهتربشن! 

ی دوست خوب؛بی ارزشی روارزش نمی دونه!

بی دینی روکلاس نمی دونه!شراب خوری رو فرهنگ نمی دونه ! 

ی دوست خوب،همیشه ازت تعریف نمی کنه!

گاهی ایراداتوبهت می گه تا بتونی اونا روبفهمی ورفع کنی! 

ی دوست خوب؛آبروتوواسه حفظ آبروی خودش نمی ریزه و ازآبروی تو واسه خودش مایه نمی ذاره! 

ی دوست خوب؛راز داره!رازهای تو روبه دیگران نمی گه وپشت سرت حرف نمی زنه !

ی دوست خوب؛توشادی و غم باهاته! نه فقط توی شادی ها !

ی دوست خوب؛باهات ی رنگه، نه صد رنگ!بهت دروغ نمی گه ! 

ی دوست خوب؛کمکت می کنه که به خدا نزدیکتر بشی وامیدوارتر زندگی کنی!

ی دوست خوب؛ یعنی تو! یعنی من ! به شرطی که بتونیم به خاطر همدیگه خودخواهیمون رو کمتر کنیم...!!


+آرزوم اینه منم براتون ی دوست حتی اندکی خوب باشم،به پاس تموم خوبیهاتون...


+ راستی الان که داشتم این مطلب رو تایپ میکردم(س3بامداد آدینه)

ازطرف بهترین دوستم،یاکریم همیشه مهربونم...

بهترین هدیه ولنتاین رو گرفتم...مسافرعزیزم سرزده از راه رسید وآرامش برام سوغات آورد...

عاشقتم یاکریم محبوبم...


+ "ری را جان"...

بالاخره تموم شد انتظار...

حالا دیگه وقتشه دست بکار بشی...!

بیبینم چیکار میکنی واسمآآآآآآا...



+ بانهایت احترام،ارادت و دوستی...

شاخه گلی زیبا به رسم دوستی تقدیم به همه شما دوستان مهربانم...


عكس هاي زيبا از گل رز در رنگ هاي مختلف


روز دوستی ومهر مبارکتان...

ارادتمند همه شما...بیتا...


برچسب‌ها: ولنتاین بهانه است؛هدیه من از یاکریم محبوبم

[ جمعه 25 بهمن1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد!


ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش توی اب جوش می سوخت!

کیسه ی کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان .

حرف دلش را آهسته گفت ...

لیوان سرخ شد...




در یکی از آفرینش های کم نظیر حسین پناهی

چای نوشیدن با خدا، جایگاهی تا حد رسالت دارد

 و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ

 را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم

 تا انجا چشم در چشم خدای خویش نوش جان کنیم.


عکس سینی های چای قهوه و انواع نوشیدنی گرم


وحالا ی مطلب جالب ...


چرا ما به پیاله ی چای خوری می گیم استکان..!؟

در روزگاران گذشته، هنگامی که هندیان با کشورهای عربی دادو ستد تجاری داشتند؛برای نوشیدن چای پیاله هایی را به این کشورها  مخصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به پیاله معروف شد...

پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر می کردند،چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده می کردند؛هنگام بازگشت به اروپااین پیاله ها را به عنوان یادگاری بردند و آن را east tea can نامیدند یعنی ( ظرف چای شرقی) که تلفظ فارسی آن استکان می شود.

به تدریج این کلمه به کشورهای شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد...


این هم حکایت استکان چای...

توی این سرمای زمستون...

عجیب میچسبه این استکان چای !مگه نه!!؟؟

                             نوش جانتان                                        


برچسب‌ها: استکاتن چای, پیاله ای گرمانوش

[ دوشنبه 21 بهمن1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


عکس های دیدنی از زمستـان و سرما و بـرف و یـخ



سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،


سرها در گریبان است ...


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را ..!!


نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،


که ره تاریک و لغزان است ...


وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،


 به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛


 که سرما سخت سوزان است ...


نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک 


 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت ...


نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم !


ز چشم دوستان دور یا نزدیک !؟


مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !  


هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... 


دمت گرم و سرت خوش باد !!!


سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!


منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم ...


منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور ...


 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور ...


نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .


بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ...


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد !!


 تگرگی نیست ، مرگی نیست ...


صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است ..!


من امشب آمدستم وام بگزارم!


 حسابت را کنار جام بگذارم !


چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد !!؟


فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست ...!


حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است..!


و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .!!


به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است ...


حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .!!


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ...


هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،


نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،


درختان اسکلتهای بلور آجین ...


زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،


غبار آلوده مهر و ماه ،


زمستان است...


"مهدی اخوان ثالث"


منظره رویایی برف زمستانی beautiful winter snow


برچسب‌ها: بیا بگشای در, سخت دلتنگم

[ چهارشنبه 2 بهمن1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

برهنه به بستر بی کسی مردن 

تو از يادم نميروی!


خاموش به رساترين شيون آدمی 

تو از يادم نميروی!


گريبانی برای دريدن اين بغض بی قرار 

تو از يادم نميروی!


پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گريه ها 

تو از يادم نميروی!


دفاتری سپيد!

زمزمه ای نازا !

سر انگشتی آشفته!


تو با من چه کرده ای...! ؟


تو از يادم نميروی!


سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهايی

تو از يادم نميروی!


سوزن ريز مکرر باران بر پيچک و ارغوان

تو از يادم نميروی!


بسياری اندوه من از شمارش دما دم دريا

تو از يادم نميروی!


پس به بهانه ای...


مثلا انار خانه گل داده است يا نه!؟

برای کودکی های کسی ... 

نامه سر بسته ای بنويس...!


امروز مجلس ختم من از مرگ ساده ای ست...


تو از يادم نميروی!


امروز سال ياد درگذشت عزلت من است 

تو از يادم نميروی!


تو با من چه کرده ای که از يادم نميروی..!!!!؟؟


"سیدعلی صالحی"                                                                                                        


برچسب‌ها: تو, بامن چه کرده ای

[ دوشنبه 30 دی1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]



گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



آدما نباس دوست پیدا کنن...!!!

چون وقتی میرن،

وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی!

وقتی نمیتونی درد و دل کنی...

یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی..!!

 و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت...

هی بغض تو گلوت گیر میکنه!!

خفه ات میکنه...!!!


آدما باس همیشه تنها بمونن …!!!

هیییییی.....روزگار بی مروت...



برچسب‌ها: آدما, باس تنها بمونن

[ پنجشنبه 26 دی1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

سلام دوستان ...

عزاداریهاتون قبول...اجرتون با بی بی دوعالم انشاالله...

                   **********

اینم ی پست متفاوت تنها به افتخار ماه زیبای ربیع الاول...

راستش با حلول این ماه زیبا،من به بزرگترین آرزوم رسیدم...

مامان ازجان عزیزترم بالاخره احرام پوش شد وحسرت از دلش در اومد...

خواستم تواین شادی شماعزیزان هم سهیم بشید ...

به قول بوشهری ها:

ایشالا روزی خودتون باشه زیارت خونه خدا...

یاحق...

***************************************

ایول...

به این میگن جنبه...!

دمت گرم خانمی...

alt


یکی نیست بگه...

آخه مگه مجبوری دختر...!!!؟؟؟



gifs_11.gif


این یکی دیگه نهایت بدشانسی بودآآآآ...!!!


عکس متحرک خنده دار جدید تیر ماه 90 - www.RadsMs.com


امیدوارم لحظاتی هرچند اندک

لبخند رو مهمون لبهاتون کرده باشم...

دوستدارهمه شما...بیتا...

[ جمعه 13 دی1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]




زن ترکمن در حال قالی بافی



پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست . . .



گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را!


چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را!


پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را


ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را!


بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پر زدن چلچله ها را!


یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...!

 

"محمدعلی بهمنی"

[ یکشنبه 8 دی1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

یلدا  . . .          

     

          شب است و گیتی غرق در سیاهی         


   شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی


باور به نور و روشنایی است ،


که شام تیره ما را ، از تاریکی می رهاند


و از دل شبهای یلدا ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند


تیرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،


شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم . . . 



گذشت پائیز آمــد فصل سرما سر آغازش شب زیبـــای یلدا

چه شبهای درازی دارد این فصل یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا

دراین فصل زمستان یکدلی به محبت دوستی سیمـــــای یلدا …

شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده به ماه دی که آید بوبـــی یلدا

در ایام گذشته کـــرسی عشق بپا بـــــود از شب والای یلدا

به روی کرسی و سینی فراوان عیان بود از صفا صد خوی یلدا

لحاف و منقل و آتش بــه خانه نشسته دور هــم همسوی یلدا

زبرف و داستان راه مـــــانده سخنها رفتــــه از سرمای یلدا

زسنجدآش کشک وقصه گفتن بسی دریــــای قصه پای یلدا

ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا صفا و خرمــــــی فردای یلدا

مبارک باد فصل بــرف وباران به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا

مقدم شکـــر ایزد کن به عالم ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا

سلام ای فصل سرد و برف و باران خوش آمد گویمت فصل زمستان

اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری ولکــن رحمت آری باغ وبستان


" منصور مقدم"

[ جمعه 29 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


به این ایمان دارم...

و چه خوب است از این دست ها گاه و بی گاه تشکر شود...

و آن وقت است که عشق در زندگی جریان می یابد... 

و قنات خشک شده محبت دوباره پر از مهر می شود...

زندگی یعنی غنیمت شمردن همین فرصت های با هم بودن...

[ چهارشنبه 27 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]





کودکان شاد در بهار دل‌انگیز


می نویسم تا بگویم :


 دلم برای کودکی ام تنگ شده...


دورانی که همه دغدغه مان تا خوردن گوشه دفتر


مشقمان بود و زدن گیره برای صاف کردنش ...


داشتن مُهرِ صد افرین معلممان که چه ذوقی داشتیم


گل کشیدن سمت چپ بالای هربرگ دفتر انشاء...


شمردن 20 های دفتر دیکته مان که هرروزچک میکردیم و


 تعداد آنرا می شمردیم  


خط کشی کردن دفترهایی که بویی از فانتزی بودن، نبرده بودند.


کاش الان هم فکرهایمان به همان اندازه ســــاده بودند و دلمان به


شنیدن زنگ تفــــریح وصد افرین معلممان ، خوش بود


دلم برای کتاب فارسی دوران قدیم تنگ شده


دلم برای از زیر قرآن رد کردن های اول مهر تنگ شده


دلم برای نوشتن آن لوحه های قبل از خواندن تنگ شده


که هرکدام داستانی داشتند


دلم برای چوپان دروغگوی تو کتابها تنگ شده


 آخه تو شرایط فعلی یه روده راست تو شکم هیچ مسئول و هیچ


شهروندی پیدا نمیشه!


 دلم برای حسنک کجایی ، تنگ شده 


آخه تو شرایط فعلی تنها حسنک نیست که باید بدنبالش  بگردیم


بلکه خیلی از افراد پشت پرده حقیقت مخفی شدند


 دلم برای  اون زمونی که میخوندیم:


« اکرم با پری دوست است» تنگ شده ،


آخه تو شرایط فعلی هر دختر


خانومی با یه آقاپسری دوست میشه و دیگه دوستی دو دختر از مد رفته


 دلم برای  اون زمونی که میخوندیم:


«پدر هرروز نماز میخواند»« پدر هرروز کتاب میخواند» تنگ شده


اخه تو شرایط فعلی پدر وقت ندارد نماز بخواند


پدر وقت ندارد کتاب بخواند نماز خواندن قدیمی شده است


 دلم برای کوکب خانم تنگ شده است


اخه  تو شرایط فعلی الان چند سالی است


کوکب خانم مهمان ندارد او خانه نیست که


مهمان داشته باشد او حوصله مهمان ندارد  


دلم برای تصمیم کبری تنگ شده است


اخه تو شرایط فعلی کبری دیگر خودش تصمیم نمی گیرد


اجنبی ها وخارجی ها  هرروز بجای او تصمیم می گیرندو


هرروز یک مد لباس برایش به ارمغان می آورند 


دلم برای « مادر اکرم کشک درست می کند » تنگ شده


 اخه تو شرایط فعلی دیگر کسی آش  نمیخورد دیگر کسی کشک درست


نمیکنددیگر کسی کشک نمی خرد .حتی دیگر کسی  به سوپرمارکت


نمیرود دیروز که به سوپر مارکت سر کوچه مون سر زدم دیدم کرکره ها


پایین است و روی یک کاغذ کثیف با خطی کج و معوج نوشته اند از پذیرش


مشتری معذرویم لطفا به آدرس اینترنتی فروشگاه مراجعه فرمایید


دلم برای ان پاکن های زمان کودکی ام تنگ شده


اخه حالا قیمت غلط گیر های این زمان  از خودکار هم


بالاتر است وبرای جبران اشتباه باید تاوان بالاتری را بپردازیم


دلم برای دهقان فداکارریز علی  تنگ شده


اخه تو شرایط فعلی ریز علی ها حوصله درد سر ندارند


وقطارها هرروز به سنگها برخورد میکند ومنفجر می شودوکسی چیزی


نمی گوید  همه سکوت کرده اند  انگار همه خوابیده اند  


دلم برای غصه  روباه وزاغ تنگ شده است


اخه تو شرایط فعلی روبهان ساکت وخاموش با زاغکان خودشان با هم


کنار می ایند  واختلاس های 3000 میلیاردی میکنند


دلم برای «امین با تخته ومیخ میز ساخت »تنگ شده


آخه چند سالی هست که امین  با تخته میز نمی سازد.امین خانه نشین


شده است انگار گمشده دارد .دیروز اشتراک اینترنت ای دی اس ال  خانه


شان تمام شد  زنش ، خدارا شکر کرد ولی امین از کیف زنش پول دزدید


وکارت اینترنت 10 ساعته خرید، آخر باید امین به قرار نیمه شبش برسد


دلم برای « آن مرد در باران امد » تنگ شده


آخه چند سالی هست باران نیامده است


دلم برای آن داستان های قشنگ تنگ شده...


دلم برای کودکی ام تنگ شده ...


دلم برای  خودم تنگ شده.......

[ چهارشنبه 20 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


                              

   تولدت مبارک



                           

[ یکشنبه 17 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


پاییز رویایی در جنگل autumn beauty


زنده یاد قیصر امین پور...


خارها !!!


خوار نیستند...


شاخه های خشک!


چوبه های دار نیستند...


میوه های کال کرم خورده نیز...


روی دوش شاخه بار نیستند!!!


پیش از آنکه برگ های زرد را


زیر پای خویش ،سرزنش کنی...!


خش خشی به گوش میرسد:


برگهای بی گناه،


با زبان ساده اعتراف میکنند !!


خشکی درخت...


از کدام ریشه آب می خورد...!!!


[ شنبه 16 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

نوشته های عاشقانه بر روی عکس !!


دلم گرفته از فریادهایی که فقط به گوش خودم آشناست...

ومردمی که قلبم را مشت میگیرند...

وگره میزنند احساسم را به سنگها...!


دلم گرفته از چشمانی که تنفر نگاهشان را در خاطرم حک میکنند

 تا بترسم از عاقبت چشم دوختن به محبتشان...!!


دلم گرفته از خاطراتم...

چه نمناکند...!!!

وباحس تنهایی میچشند هرروزمرگ وجدان آدمهارا...!


دلم ازبس گرفته،

ابعاد کوچکی میشود برای آدمها...

وباز هم جا می دهم وسعت دردهایی از همین آدمها...!!!!


بیتا...                                                                                                  

[ پنجشنبه 7 آذر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


گالری عکس محرم - آکاایران


خدایا...


خیلی این چند ماه زحمت کشیدی...


مهمان داری کردی ...تمام تلاشت را کردی...!


 اما خدایا مرگ من،مرگ مغزی است...!


اگر شبهای قدر بیدارم نکرد!


اگر شوک شهر الله هم جوابم نداد!


سینه خیز خودم  را به شهر الحسین رسانده ام...!


ودست به دامن محرم حسینت شده ام...


معبودا...


اینک تو به دادم برس وکمکم کن...


+ایام سوگواری سرور وسالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین (ع)و

آقای مهربانی ها وسالار وفا حضرت ابوالفضل.(ع)

برشماخوبان مهربان تسلیت وتعزیت...

مراهم راین شبهای پرسوز وگذاز یادکنید در دعاهای خالصانه تان...

دوستدار همه شما عزیزان...بیتا...


[ سه شنبه 21 آبان1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

میگویند:

بنویس...

زبان دل رابیش از ثبت شعر میپسندیم...

میگویم:

دلگویه هایم گاه چنان تلخ است که شاید تاب خواندنش را کسی نیابد...!؟

میگویند:

حرفی نیست..!توفقط بنویس...

مهم نیست دیگران را چه میشود!!؟

اصل گفتگو، برمبنای خالی شدن از نگفته هاست...

ومن مینویسم...


اما تومهربان مبهمان نوشته ام...

تلخی وخامی اش را خرده مگیر...!

تنها صدای دلم را تماشاکن...!



*برگی از نوشته های نیمه شبانه ام...*


باوجود عطشی که داشتم به این فصل رویایی...اما


دیگه مثل گذشته ها که پاییز بهونه شیداییم بود ! واسه خاطر پاییز بیقرار نیستم...


آخه تازه فهمیدم راز این روزهای غم افزا رو...


بین خودمون باشه...شایدهنوز خیلیا دل به پاییز رنگ رنگ وساحره بسته اند !!

مبادا رنجشی ...!


میدونی :

من،تازه فهمیدم غم این پاییز دلفریب از کجاست...!؟


*این غم از طراوت به تاراج رفته بهاره!تاکه پاییز متولد بشه... *

*همیشه باید نباشد کسی،تا عزیزشود دیگری...*


باور کن... 

فریبی ساده لوحانه ست،اینکه باورکنی

این پاییزسخت دل، به تمنای روح لطیف بهار اومده باشه...! 


 اما من صبورانه درحصار دل منتطرم...

شاید که مسافرمن هم روزی باز گشت ..! 

شاید که غبار سردی از آئینه ترک خورده دل برداشت...!

شاید که بشنوم انعکاس صدارا پشت دیوار سکوت دلم...



هر چند که خوب می دانم نه بر سر دو راهی نه پشت هیچ دری،

کسی منتظرم نیست... وقتی پای عهدی در میان است ...!


اما من باز منتظرم... 

نه به وسوسه ی پاییز... 

بلکه به هوای خاطره...

شاید...


+ نوشته شد،بنا به توصیه خواننده همیشه خاموش وبلاگم سید حسینی...

کاستی اش رابه بزرگواری تان عفو کنید...



[ شنبه 4 آبان1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]


  تسلیت  قلب صبور مهربون...


همیشه سخت ترین نقشها برای بهترین بازیگرهاست؛

پس از سختیهای روزگار مرنج...

شاید تو بهترین بازیگر خدا باشی...!


بانوی مهربانم...

غمت راباتمام جان ودلم لمس میکنم،

وهمصدا با های های دردمندانه ات بی صدا میبارم...

هم هجر پدر و هم داغ برادر...هردو را...

اما عروج غریبانه مادر...نه..!

تحملش صبر ایوب میخواهد...

خواهرغریبم...

کاش بدانی الان چقدر دلم کنارت بودن میخواست

تا سرت را به سینه میگرفتم وبرایت خواهری میکردم اما...افسوس...

ببخش بانو...که حضورم در کنارت میسر نیست دراین روزها ی تلخ اما...

خدا داند ودلم ...

کاش بالی بود ..!

همیشه صبری باید ، تا آرامشی زاید...

پس،تنها صبر برایت آرزو میکنم...

وتورابه خدای رحمان مقدر نویس میسپارم...

آرامشت را از حضرت ایوب میخواهم...

ومیدانم آمین من وتمام دوستان بامحبت

همراه این دعاست...


برای این دوست دلشکسته مان ازمحضر حق تعالی صبرمسئلت کنیم

وباذکرصلواتی روح این عزیزان راشادکنیم...


          (اللهم صل علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم)   


 + غمت رابه جان خریدارم 

   همدرد با تو...بیتا...

[ دوشنبه 29 مهر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]



دلم فریاد میخواهد، ولی درانزوای خویش...

چه بی آزاربا دیوارنجوا میکنم هرشب...




آدم ...!


خليفه تنهای خدا ، روی زمين است...!


امپراطوری كه گاهی بايد برگردد به آخرين سلاح‌اش .... 


و سلاح او گريه است...


(فاضل نظری)



 ای روح بی قرار... چه با طالعت گذشت...!!؟؟؟     



+ازکسی که دلش گرفته هرگز نپرس چرا!!؟  

آدم وقتی نمی تونه دلیل ناراحتی شو بگه

دلش میگیره...!!!

[ جمعه 26 مهر1392 ] [ ] [ دخترجی...بانوی لیان... ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،